خانم اولی: من خیلی از پیری می ترسم.
خانم دومی: آخه چرا؟
خانم اولی: چون آدم همه چیزهای خوبی که داره از دست می ده، مثل زیبایی، ...
خانم دومی: ولی من اصلاً نگران پیری ام نیستم.
خانم اولی: خوب معلومه، چون تو چیزی نداری که از دست بدی!!!
آقاهه می ره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یک بار مصرف می زنه، بعد از شش ماه ورشکست می شه!
یه روز یه هزار پا از درخت میافته پایین.
می گه: آخ پام پام پام پام پام...!
معلم: حمید بگو ببینم آفریقا کجاست؟
حمید با گریه: آقا! چرا هر چی گم می شه از من سراغشو می گیرید؟
پیر زنه به پیر مرده میگه: عزیزم! توی نودمین سالگرد ازدواجمون چی می خوای؟
پیر مرد میگه یک لحظه سکوت!
اولی: مدل جدید پیکان ضربه ی بزرگی بر پیکر صنایع خودرو سازی ژاپن وارد کرد.
دومی: چطور؟
اولی: با دیدن این مدل جدید، تمام صاحبان و مهندسان اتوموبیل سازی ژاپن از خنده مردند!!!
يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي،
يه سلام توتفرنگي به تو كه خيلي قشنگي،
يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي
گفتم غم تو دارم گفتا چشت درآيد!
گفتم كه ماه من شو گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي كزبادصبح خيزد
گفتا هواي گرميست? اَه اَه?عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد
گفتا كه اي واي ديرشد، داد مامان درآمد
یكي جبهه بوده از هر طرف خمپاره مي يومده .يكي داد مي زنه مي گه : سنكر بگيريد .يارو از اون ور مي گه : واسه من بربري بگيريد
یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده می بینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن. ازشون میپرسه چی شده.میگن سوالهای شب اول قبر لو رفته.گفتن بیرون بشینید تا دوباره سوال طرح کنیم.
از حیف نون می پرسن چرا حموم نمیری؟
میگه: به جاش قرص چرک خشک کن می خورم
سه نفر پلیس مخفی میشن. الان نیروی انتظامی 4 ساله دنبالشون میگرده بهشون حقوق بده!
از سیاه پوسته می پرسن بدنت رو با چی می شوری؟
میگه با مشکین تاژ!
حیف نون زنش می میره، میره با خواهر زنش ازدواج می کنه. ازش می پرسن چرا این کار رو کردی؟ میگه برای صرفه جویی در مادرزن!
حیف نون ميره خونش مي بينه بوي گاز مياد. به زن و بچه اش ميگه کسي لامپ رو روشن نکنه من فندک دارم!
زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مياد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متناسبم؟
مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه از اعتماد به نفست!!!
پدر به پسرش گفت: «راستي صبح چه مي خواستي به من بگويي؟»
پسر با شرمندگي: «نمي خواهم شما را بترسانم، ولي دیروز معلم رياضيمون گفت كه از اين به بعد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند، تنبيه مي شود»
حیف نون میره پیش دکتر و می گه: آقای دکتر به دادم برس! از صبح تا حالا کمرم راست نمی شه! دکتر با تعجب به سر تا پای حیف نون نگاه می کنه و می گه: علتش معلوم است! دکمه یقه پیراهنت را به دکمه شلوارت وصل کردی!
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟ دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
یکی بود یکی نبود.یه روز زمین عاشق خورشید شده بود. بهش گفت دورت بگردم. تا ابد تو رودرباسی موند
اگه گفتيد شباهت "زن" با "گردباد" چيه؟
جفتشون اول كه ميان با هيجان وارد زندگيت ميشن..
و
جفتشون موقع رفتن خونه، ماشين، و همه زندگيتو با خودشون مي برن!
تهرانيه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود مي گفت: خدايا توبه... ديگه براي حيف نون جوک نمي سازم! يه دفعه حيف نون زد رو شونش گفت: داداش قبله از کدوم طرفه؟ تهرانيه داد ميزنه: خدايا! خاطره که مي تونم تعريف کنم؟
يه زنه در آشپز خانه مارمولك ميبينه، سريع حشره كش ور ميداره ميزنه بهش. مارمولك ميگه خاله! خاله! زير بغلم هم بزن!
اگه يه مرغ با يه دلفين ازدواج كنه بچشون مرفين ميشه
اگه يه جغد با يه فوك ازدواج كنه بچشون جوك ميشه
اگه يه قو بايه قناري ازدواج كنه بچشون قوري ميشه
وبالاخره...اگه يه پروانه با يه شبتاب عروسي كنه بچشون پرتاب ميشه .
از حيف نون مي پرسند: چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن؟ ميگه: آخه پياده خيلي راهه!
به حيف نون میگن با اداره جمله بساز. میگه: ا.....داره بارون میاد!
از حيف نون می پرسن سفرحج چطوربود؟ میگه خیلی سنگ به سر و صورتم خورد ولی بالاخره بوسیدمش.
از حيف نون می پرسن مي دوني سزارين يعني چي؟ ميگه يعني بچه به شرط چاقو!
به آقاي خوش غيرت مي گن: چند روزه مي بينيم زنت با يه پيكان ميره بيرون شهر. ميگه: من نمي دونم مردم اين همه بنزيِن رو از كجا ميارن؟!
جوک های اصفهانی
يه روز يه اصفهانيه داشته روي خودش آب يخ مي ريخته. يكي ميبيندش و ازش مي پرسه چرا همچين كاري مي كني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. يارو ميگه چرا؟ ميگه آخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش مي گذره!
يه روز يه اصفهانی بليط هواپيما ميگيره، ميره ايستگاه قطار، سوار اتوبوس ميشه، با دوچرخه ميره مسافرت
اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده
مي دوني يه اصفهاني رو چه جوري شكنجه مي دن؟ مي بندنش به تير چراغ برق مي گن كوچه بغلي شام ميدن
یه اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده. بچه تهرونی ها برای اینکه اذیتش کنن، توی غذاش توف میکردند و اون هیچ چی نمی گفته. بعد از چند روز تهرانیها تصميم مي گيرند که باهاش دوست بشن و ديگه اذيتش نكنن. بعد از اينكه به خاطر كارشون ازش عذرخواهي مي كنند، اصفهانیه میگه من هم از فردا نمی شاشم توی سماور!
|